رضا قليخان هدايت
1854
مجمع الفصحاء ( فارسي )
قطرهيى نوش است پندارى دهانت اى صنم * [ تاركى ] مويست پندارى ميانت اى پسر زان نشانى گر بجويى از دل من جو نشان * زين نشانى گر بخواهى از تن من جو اثر آن مرا شادان كند چون خدمت شاه جهان * اين مرا حيران كند چون مدح شاه نامور در صفت اسب گفته نه باد ليكن در جنگ باد صولت * نه كوه ليكن در حمله كوهپيكر بسان مركز بر مركز معلّق * به زير گنبد چون گنبد مدوّر به پاى گرد برآرد ز كوه بابل * به دست خاك برآرد ز حصن خيبر به گاه رفتن مانندهء سمارى * چهار پايش مانند چار لنگر به گاه جستن مانند برق لامع * گه دويدن مانند باد صرصر به شكل چنبر ناوردگاه سازد * و گر بخواهى بيرون جهد ز چنبر چو چرخ [ محور گردد به ] گاه جولان * چنان كه گردد ازو خيره چرخ محور چنان دود چو دوانى برابر او را * كه پاى بيرون ننهد ز خطّ مسطر در مدح رشيد الدّين شاعر مشهور به رشيدى سمرقندى آلت رامش بخواه گوهر شادى بيار * رعد مثال اين بزن ابر نهاد آن ببار خلق همىبنگرى روز و شب اندر نشاط * جز طرب اندر جهان نيز ندارند كار خاك ببينى به ره خوردهء نقره بساط * ابر ببينى از آن ريزهء كافور بار شهر ز ديباى روم نغزتر از بوستان * راه ز خوبان شهر خوبتر از قندهار نز پى شادى همى هيچ دلى را ملال * نز پى مستى همى هيچ سرى را خمار عمدهء پاينده ملك خاصهء خسرو رشيد * آمد باز از عراق شاددل و شادخوار جاه و بزرگى عديل عزّ و سعادت نديم * دولت و تأييد [ جفت ] نصرت و اقبال يار